تبليغاتX

                                      
 

من دوباره زنده شدم!

دوشنبه هفتم بهمن 1387

نقطه . سر خط ...
 

حرفی نیست برای نوشتن

نانوشته ها بخوان

ناگفتنی ها...

به نام خدا بخوان .


 

23:32  | فرزانه  | 

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

پاییز...
 

بسم الرحیم

 

 

همه جیز به ظاهر خوب

"هیچ دردی" درد ما بود!

 

بهار بود

سبز

شکوفا

شاد و بارانی

.

.

.

گرمی مستانه ها بارورش کرد

تابستان شد!

همه چیز خوب بود...

اما اینبار چیزی کم بود!

.

.

.

بهار بارور گوشه نشین شد

سرد

می بارید

دلش گرفت

آتش می خواست

تا گرم شود

تا زیبا...

 

 

ع ش ق

باز هم معجزه !

آتش به جان بهار می زد و می سوختش

شعله هایش سبز قزمز زرد و نارنجی...

 

 

ولی کاج دلم در این میان برگ هایش نسوز است ...

 

روزی اگر آتش عشق دامن ما را نگیرد ، دامنگیرش می شویم

 

وصله می زنم دلم را به دامنش ...

 

یا هو

 


 

0:40  | فرزانه  | 

چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387


 

                                                   بسم الله

 

       و سبز...

لباس برازنده ایست بر تن شب ... لباسی که همه کس آن را نبیند!

غیر از ...

سکوت!

بس است

من هنوز لباس سبز شب را ندیده ام به جز یک شب!

یکی از هزار و یک شب... هنوز هزار شب راه باقی است تا تو...

باخداست که بمانم یا بروم...

کاش زودتر راهی شویم

من کفشهایم را نمی آورم

تا تو بالهایت را به من قرض بدهی به رسم نوازش!

یاحق


 

3:57  | فرزانه  | 

جمعه بیست و نهم شهریور 1387

کعبه
 

 

به نام عزیز...

 

کعبه سنگ نشانه ایست که راه گم نشود

 

و نشانه را غایت آن است که نشان دهد راه

 

و نه آنست که بنشاند بر راه

 

وای بر آنان که نشانه  پرستند!

 

همانان که غافل و در ظن خود عاقل نشستند...

 

یاحق!


 

12:43  | فرزانه  | 

شنبه بیست و نهم تیر 1387


 

 

 

بسم جمیل!

 

یوسف...

او ...همان که دیروز خبر داد : من رفتم ... و پر کشید به آرامش یک نسیم...بسان همان کبوتران رهیده از قفس که بال نداشتند ... بالاخره پر هایش در آمد و رفت...کمی سخت شاید...ولی شیرین و سبک!

در چاه خواب نگاه کرد و یوسفی دید

و یوسف زیبا بود!

.

.

.

یوسف وقتی وارد شد

وقتی حیرت آفرید

و حیرت زبان گشود

به زبانش نیامد که بگوید چه زیباست!

در شان یوسف نبود...

پس گفت :

چه بزرگ است!

 

یاحق

 

 


 

17:23  | فرزانه  | 

جمعه سی و یکم خرداد 1387

بهانه
 

بسم الله


گفته اند که بهشت را بها می دهند نه به بهانه ...

 کاش می دانستند که بهای بهشت بهانه ی عشق است

 

یاحق!


 

4:5  | فرزانه  | 

شنبه هفتم اردیبهشت 1387


 

 بسم الله

 

 

"لاف عاشقی" :

 

هین! تاج سرماست غم و,وه که ندانی!

 

این گوهر یکدانه به صد عجز برانی

 

نعمت بود آن درد و فغان های شبانه

 

دارو به سر رفع بلا از دل بیمار نرانی ...

 

 

یاحق


 

0:50  | فرزانه  | 

پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387


 

بسم او!

 

 

بگذار تا بفهمم انسان درد دیگری هم دارد

              دردی به جز شهوت...

و آن دردی است به نام

عشق!!

 

نامش را به خاطر می سپارم تا روزی که بدانم چیست ، این زهر نامی که شفا می دهد...!!؟

لایق می دانی؟

 

یاحق!


 

2:33  | فرزانه  | 

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386


 

     بسم ا...

 

سالها بود که دل با همه دلتنگی خویش

صبح و شام و خواب و بیدار و خموش

از خودش می پرسید:

خانه ی دوست کجاست؟

و جوابی امروز دست تنهایی او را نگرفت

 ...

"تو در دل و دل در پی " و این است همان رسم زمانه

گفتیم که ماییم و غم عشق و دل و درد و دعاهای شبانه

 

یاحق!


 

15:29  | فرزانه  | 

شنبه هجدهم اسفند 1386


 

بسم الله

 

کاش آن چشمان بارانی باز به سراغم می آمد...کاش !

برای بغض کردن دلم پر می کشد ...پر !

پاها کفاف نمی دهندم برای راه پیمودن...کاش یادم می آمد رسم پرواز...پرواز!

من چرا اینجا ؟! نکند جا ماندم؟

غافله کجاست بی من یا من بی غافله...

صدای زنگ شتر هاست در گوش!

الرحیل !...الرحیل!

 

یاحق!


 

4:32  | فرزانه  |